آنیساآنیسا، تا این لحظه: 14 سال و 7 روز سن داره

الفبای عشقمان، آنیسا...

هوا را از من بگیر، خنده ات را نه...

1392/7/7 20:30
نویسنده : بابک و مرضیه
480 بازدید
اشتراک گذاری

کسی چه می داند، که چه حسی دارد پدر بودن...

آنگاه که فرزندت، جگرگوشه ات، دخترکت... برایت نمی خندد، خانه ات سوت و کور است، صدایش، صدای خنده هایش، نیست، نمی شنوی، شور و غوغایی نیست، گرمایی نیست، زندگی لذتی ندارد...  طفلکت سرما خورده، سرفه های سهمگینش، صدای خس خس سینه اش، می خراشد قلبت را، ویران می کند روحت را. در نگاه های ملتمسانه اش که سلامتی اش را می جوید، خنده اش را می خواهد و آرامشش را دنبال می کند در آغوشت... و تو کاری نمی توانی بکنی جز صبر، انتظار، دعا برای سلامتی اش، درون خودت فرو می ریزی و عاجزانه از خدایت می خواهی خنده اش را... خدایی که سپاسش می گویی هر روز و هر روز، بارها و بارها، برای آفرینش لبخند کودکی معصوم در وجودت، در کاشانه ات، هم او که شده چشم و چراغ خانه ات...

کسی چه می داند، که چه حسی دارد مرد بودن...

آنگاه که تا نیمه های شب، به پلکهای فرو بسته ی دخترت و همسرت می نگری، این زیبایان خفته. همسرت، عشقت، ستونهای خانه ات، در کنار آنیسای زندگی ات... احساس قدرت می کنی، خانواده ات را در کنار خویش می بینی، دوستشان داری، دوری شان را تاب نداری، جبر روزگار گاهی خسته ات می کند، زمانه ی بدی ست، اما نگاهشان حتی از پشت آن پلکها انرژی بخش است، نوید آرامش می دهد، زندگی را جاری می کند، روحت را جلا می بخشد. خستگی را فراموش می کنی و آرام آرام در کنارشان به خواب می روی...

کسی چه می فهمد، کسی چه می داند اینها را، کدامین احساس تو را درک می کنند. در خود فرو می بری و سرشار می شوی، آزمون زندگی را پس می دهی، تمام نیرویت را به کار می گیری، توانت را به رخ زندگی می کشی، بی آنکه کسی اینها را بداند، بی هیچ منتی، با سختیها مبارزه می کنی، برای آرامشت، برای آرامش همانها که دوستشان داری...

***

آنیسا خانوم، مامانی و بابایی دلشون لک زده برای از ته دل خندیدنت، برای بی وقفه بوسیدنت. 2 روزه که سرما خوردی، برای ما 2 سال شد. دیگه کافیه، از فردا صبح دیگه حق نداری بی حال و بیمار باشی، تو حق نداری با مریض شدنت چراغ خونمون رو کم سو کنی. شور و شوق زندگی رو برگردون دختر، چه کردی تو با ما...

 

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (9)

مهدیه مامان پرهام
8 مهر 92 13:24
عزیزم انیسای گل ان شاالله که همیشه سالم و لبت پرخنده باشه خاله جون اولین قدم های زندگیت هم مبارک باشه
مادر جون
9 مهر 92 17:27
پسرم بابک جان #قربون اون احساس پدرا نه ات برم #بچه با دردوزحمت بزرگ میشه آنیساجون#عسل مادر انشاالله که هر چه زودتر سالم وشاداب بشی ولبانت پر ازخنده باشد# باباجونت خیلی نگرانه چون دوسه روزه که صبحها وقتی از خواب بیدار میشی خندان نیستی وبرایش تعریف نمیکنی اون روی خندان تورومیخواد عزیزدلم گل دخترم انشاالله همیشه سالم وخندان باشی #که باباجون ومامان جونت هم خندان باشند می بوسمتان
مینا
11 مهر 92 1:43
ای بابا آقا بابک اشکمون رو درآوردی بابا حالا یه سرما خورده این خانومی دیگه چه خبرها شد.چه غوغایی بر پاشد!!! خوب میشه ایشالا . امیدوارم که خداحفظش کنه و همیشه بهترین ها رو جلو پاش بزاره و پرنسس خانوم با اون پاهای کوچولوش رو ابرها قدم برداره.آمین
فائزه
17 مهر 92 18:05

تمام دقايق مانده از عمرم به همراه زيبا ترين بوسه های عاشقانه
هديه اي براي روز تولد تو

لمس بودنت مبارک

خاله فائزه شما همیشه نسبت به ما لطف داشتی. یه دنیا تشکر

مادرجون وباباجون
18 مهر 92 0:28
ای زیباترین ترانه هستی بدان که شب میلادت برای ما بهترین ارمغان خوبیهاست پس ای عزیز دل فقط میتوانیم بگوییم تولد یک سالگیت که بهترین شادباش برای ماست مبارک وموج خنده هایت دلمان را پر از شادی می کند همیشه سالم و خندان باشی دختر گلم هزاران بوسه تقدیم به آنیسا جون بوسسسسسسسس
عمو بهزاد
18 مهر 92 0:51
تولد تولد تولدت مبارککککککککککککک انشاالله تولد 120 سالگیت می بوسمت آنیسای عزیز ودوست داشتنی آنیسا جون توهم دست بزن ونینای کن آخه تولدته جیگر حالا میخوام گل بارونت کنم


مرسی عموی گلم
غزل مامان امیرعلی
19 مهر 92 22:00
شکفته شدن گل مهر وجودت در پر مهر ترین ماه سال که مهرش را به شکوفا شدنت مدیون است مبارک باد ....


تشکر فراوان غزل عزیزم.خیلی لطف کردی خانوومی.انشااله تولد 120 سالگی امیر علی خان

مادرجون
21 مهر 92 0:59
آنیساجون : دختر شیرینم دیشب( جشن تولدت ) خیلی خوش گذشت نکته جالبی که ازت دیدیم این بود که وقتی دخترای خاله ات برات ترانه تولد رامیخواندند تو هم برای خودت میخوندی فقط درآخرش کلافه شدی چون هم گرم بود وهم سروصدازیادبود خلاصه اینکه باباجون ومامان جونت برات خیلی کارها کرده بودند انشاالله وقتی بزرگ شدی میبینی واز آنها تشکر میکنی *امیدوارم همیشه سا لم و شاد وخندان باشی** می بوسمت عسلم


انشااله زیر سایه شما مادر جون و باباجان

دایی مهدی وزن دایی
26 آبان 92 12:01
|دایی جون تولدت مبارک انشااله تولد صد سالگیت دایی جون ببخش ما دیر تبریک نوشتیم اخه به اینترنت دسترسی نداریم